هر کس باید تسلیم قدرتهای حاکم باشد؛ زیرا هیچ قدرتی جز از سوی خدا نیست و قدرتهای موجود را خدا مقرر کرده است. پس هر که در برابر قدرت حاکم بایستد، در حقیقت در برابر ترتیب خدا مقاومت کرده است و آنان که چنین کنند، داوری را بر خود خواهند خرید (رومیان ۱۳: ۱-۲). بر اساس این آیات، هر کس باید تسلیم قدرتهای حاکم باشد، اما پرسش اینجاست: آیا باید از تمامی قدرتهای حاکم، بدون قید و شرط، تسلیم و فرمانبردار بود؟ آیا خداوند بر تمامی قدرتهای فعلی مهر تأیید زده است؟ آیا او از عملکرد تمامی حکومتها راضی و خشنود است؟
در این مقاله کوتاه، به این مسئله میپردازم که آیا باید از تمام قدرتها بهصورت مطلق پیروی کرد، یا اینکه خداوند اجازه میدهد در برابر قدرتهای ظالمانه و ناعادلانه ایستادگی و «نافرمانی مدنی» کرد؟ ما در دنیایی سقوطکرده و آکنده از فساد زندگی میکنیم؛ حاکمانی وجود دارند که برخلاف ارادهٔ خدا، ارزشهای انسانی و کلام مقدس دستور میدهند. در چنین شرایطی، آیا باز هم باید تسلیم محض بود؟ خداوند به دلایلی اجازه میدهد حاکمان شریر به حکومت خود ادامه دهند، اما این به معنای تأیید دستورات آنان نیست. برای درک بهتر این موضوع، باید به کتابمقدس رجوع کنیم. آیا در الهیات مسیحی مجالی برای نافرمانی وجود دارد؟ آیا شخصیتهایی در کتابمقدس بودهاند که علیه دستورات ظالمانه پادشاهان دست به نافرمانی مدنی زده باشند؟
عهد عتیق
نخستین نمونهٔ نافرمانی مدنی را در کتاب خروج، باب اول میبینیم: «پادشاه مصر به قابلههای عبرانی که یکی “شِفره” و دیگری “فوعه” نام داشت، گفت: چون زنان عبرانی را در زایمان مدد میکنید، بر سنگِ زایمان بنگرید؛ اگر پسر باشد او را بکشید و اگر دختر باشد زنده بماند. اما قابلهها از خدا ترسیدند و آنچه پادشاه مصر به ایشان گفته بود نکردند، بلکه پسران را زنده نگاه داشتند» (خروج ۱: ۱۵-۱۸). وقتی قابلهها دریافتند فرعون بر ضد ارزشهای انسانی و ارادهٔ خدا فرمان میدهد، از او اطاعت نکردند. بنابراین، هر کس باید قدرتها را اولویتبندی کند؛ چراکه خدا حاکم مطلق است و اطاعت از او در اولویت نخست قرار دارد.
دومین نمونه در کتاب خروج، باب پنجم مشاهده میشود. وقتی خداوند موسی را فراخواند تا قوم را از سلطهٔ فرعون آزاد کند تا او را پرستش کنند، فرعون مخالفت کرد و موسی نیز از فرمان او سر باز زد. موسی میدانست که میان خدا و فرعون، اولویت با کیست. او اطاعت از خدا را برگزید و خداوند نیز با استفاده از او، بلاهایی بر مصر نازل کرد تا در نهایت، فرعون اجازهٔ خروج قوم برای پرستش را صادر کند (خروج ۱۱).
زمانی که دو اصل در تضاد با یکدیگر قرار میگیرند، باید میان آنها تفکیک قائل شد. در کتاب دانیال (باب سوم)، نبوکدنصر پادشاه تمثالی طلایی ساخت و دستور داد همگان در برابر آن سجده کنند؛ وگرنه به میان کورهٔ آتش افکنده میشوند. اما «شدرک، میشک و عبدنغو» از این دستور سرپیچی کردند. آنها ترجیح دادند با ایمان به خدای زنده که قادر به نجات آنهاست، تنها او را بپرستند. وقتی پادشاه آنها را به آتش افکند، خداوند با حفظ سلامت آنان در میان شعلهها، قدرت خود را به پادشاه و مردم آن سرزمین نشان داد.
همچنین در باب ششم دانیال، پادشاه دستور داد تا سی روز هیچکس حاجتی از خدا یا انسانی جز «داریوش پادشاه» نخواهد، وگرنه در چاه شیران افکنده میشود. دانیال که خدا را محور زندگی خود میدانست، با وجود آگاهی از امضای حکم، طبق عادت همیشگی روزی سه بار رو به اورشلیم زانو زده و دعا میکرد. به همین دلیل او را به چاه شیران انداختند، اما خداوند با فرستادن فرشتهاش، دانیال را از گزند شیران نجات داد.
عهد جدید
مسیح به شاگردان خود فرمان داد: «بروید و همهٔ قومها را شاگرد من سازید» (متی ۲۸: ۱۹). با این حال، علمای یهود پطرس و یوحنا را بازداشت کرده و حکم کردند که دیگر به نام عیسی تعلیم ندهند. پاسخ پطرس و یوحنا روشنگر است: «شما خود داوری کنید که در نظر خدا کدامیک درستتر است: اطاعت از شما یا اطاعت از خدا؟ زیرا ما نمیتوانیم از گفتن آنچه دیده و شنیدهایم بازایستیم» (اعمال ۴: ۱۸-۲۰). این نشان میدهد که اطاعت از خدا همواره بر اطاعت از حاکمان زمینی پیشی میگیرد.
خلاصه و نتیجهگیری
خداوند قادر مطلق است و تمامی قدرتها تحت حاکمیت او قرار دارند. او بنا بر حکمت خود، گاه اجازه میدهد قدرتهای شریر و ناعادلانه حکمرانی کنند، اما ما موظف به اولویتبندی هستیم. در سلسلهمراتب قدرت، خدا در جایگاه نخست قرار دارد. هرگاه دستوراتی وضع شود که با ارادهٔ الهی، کلام مقدس و ارزشهای انسانی در تضاد باشد، ایستادگی و نافرمانی مدنی لازم است. ارزشهای الهی، ارزشهای برتر هستند و در نهایت باید بدون قید و شرط از خدا اطاعت کرد، نه از انسان.