کتاب مقدس با یک اعلام آغاز میشود، اعلامی که جهت کل هستی را تعیین میکند: «در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید» (پیدایش 1:1)
این جمله یک چارچوب کامل برای فهم جهان است. جهان در این نگاه، نه یک فرآیند خودبسنده است، نه نتیجهی ضرورت کور طبیعت، و نه محصول تصادف بیهدف. جهان «آفریدهشده» است؛ یعنی هستی آن وابسته به ارادهای ازلی و آگاه است.
وقتی این نقطه را بپذیریم، یک تغییر اساسی در فهم انسان رخ میدهد: انسان دیگر مرکز تفسیر هستی نیست، بلکه بخشی از یک نظم معنادار است. این به معنای قرار دادن او در جای درست خودش است. در ادامهی همین روایت، انسان بهطور خاص تعریف میشود: «خدا انسان را به صورت خود آفرید» (پیدایش 1 : 27)
این عبارت یکی از بنیادیترین گزارههای انسانشناسی کتاب مقدس است. انسان «تصویر خدا» است، یعنی موجودی که ظرفیت رابطه با خدا، شناخت او، بازتاب صفات اخلاقی او و مشارکت آگاهانه در خلقت دارد. این مفهوم، انسان را از صرف زیستشناسی یا پیچیدگی ذهنی فراتر میبرد. انسان نه فقط موجودی زنده، بلکه موجودی «مخاطب» است؛ مخاطب خدا.
در این چارچوب، معنا چیزی نیست که انسان بسازد. معنا از رابطه با خدا میآید. اگر این رابطه قطع شود، انسان همچنان باقی میماند، اما از درون دچار گمگشتگی میشود؛ زیرا از ریشهی وجودی خود جدا شده است.
بنابراین، در کتاب مقدس، مسئلهی اصلی انسان کمبود اطلاعات یا ضعف تکنولوژی نیست، بلکه «جدا شدن از سرچشمهی هستی» است. این جدایی، کل وضعیت انسان را تعریف میکند.