در آفرینش، خداوند آدم و حوا را به شباهت خود آفرید (پیدایش ۱: ۲۶). یکی از اهداف این خلقت، برقراری رابطهای عاشقانه و صمیمی میان انسان و آفریدگار بود؛ چنانکه در آغاز، خداوند در باغ عدن قدم میزد و با آدم گفتوگو داشت. امروز نیز اهداف الهی تغییر نکرده است؛ خداوند از ما انتظار دارد در رابطهای عمیق با او باشیم و با وی مشارکت کنیم. بنابراین، نباید تحت هیچ شرایطی خداوند را انکار کرده یا از حضور او دوری جوییم. از آنجا که خداوند «حق» است، از پیروانش نیز میخواهد که در راستی زیست کنند.
پرسش اینجاست: اگر ایمانداری در شرایطی باشد که فعالیتهای مسیحی ممنوع است و افشای ایمان، جان او را به خطر میاندازد، چه باید بکند؟ اگر خانواده بپرسد که هر هفته در ساعتی معین کجا میرود و او به بهانه باشگاه یا برنامههای تفریحی پاسخ دهد، در واقع دروغ گفته است. آیا در چنین موقعیتی، دروغ گفتن راه درست است؟ در این مقاله میکوشم بررسی کنم که میان گفتن حقیقت و به خطر افتادن جان، یا استفاده از بهانه برای شرکت در جلسات کلیسا، چه رویکردی صحیح است.
کتاب مقدس
«پس خواه بخورید، خواه بنوشید، خواه هر کار دیگر کنید، همه را برای جلال خدا بکنید» (اول قرنتیان ۱۰: ۳۱). این آیه بر دو اصل بزرگ در زندگی مسیحی دلالت دارد: نخست «جلال خدا» و دوم «سعادت دیگر انسانها». مسیحیان غالباً با این چالش مواجه میشوند که آیا انجام عملی خاص درست است یا خیر. معیاری که باید به کار گرفت این است: «آیا با انجام این کار، خدا را جلال میدهم؟»
باور دارم خداوند، خدای محبت است و میخواهد فرزندانش تحت هر شرایطی از او پیروی کنند. او خدایی بخشنده است که انگیزه قلبی انسان را درک میکند. اگر شخصی برای شرکت در کلیسا مجبور به استفاده از بهانههای مختلف شود و سپس با قلبی توبه کننده طلب بخشش کند، خداوند او را میبخشد. اولویت زندگی هر ایماندار باید قرار دادن خداوند در مرکز تمامی امور و پیروی از او باشد. وقتی خدا در مرکز باشد، انگیزه اصلی ما جلال دادن به او خواهد بود.
دیدگاه
درباره راستگویی دیدگاههای مختلفی وجود دارد؛ از جمله «مطلقگرایی متضاد». این دیدگاه زمانی مطرح میشود که دو اصل یا ارزش اساسی با یکدیگر در تضاد قرار میگیرند و فرد باید بر اساس اهمیت آنها تصمیم بگیرد. در اینجا، دو ارزش «راستگویی» و «مشارکت در کلیسا» در تقابل قرار گرفتهاند. اگر شخص حقیقت را بگوید، ممکن است جانش را از دست بدهد و اگر به ورزشگاه یا تفریح اشاره کند، زندگیاش حفظ میشود.
برای درک بهتر، باید به تصویر کلی کتاب مقدس نگریست. خدای کتاب مقدس بینهایت مهربان است؛ او برای برقراری ارتباط با انسان گناهکار، جلال و الوهیت خود را رها کرد، فروتن شد و مرگ بر صلیب را پذیرفت (فیلیپیان ۲: ۶-۸). از سوی دیگر، خداوند حق و راستی است. پطرس رسول، سه بار خداوند را انکار کرد، اما پس از آن به شدت پشیمان شد و توبه کرد. خداوند نیز در کمال بخشندگی، نه تنها او را بخشید، بلکه مسئولیت بزرگی یعنی شبانی گلهاش را به او سپرد (یوحنا ۲۱: ۱۵-۱۹).
خداوند جان خود را فدا کرد تا حیات ببخشد، نه اینکه جانها را بگیرد. پس اولویت اصلی، پیروی از خدا و تداوم مشارکت با ایمانداران است.
راهکار عملی (خلاقیت)
در جوامع افراطی، ابراز صریح ایمان میتواند به قیمت جان تمام شود. در چنین فضایی، برخی رهبران از واژه «انجمن» برای جلسات کلیسایی استفاده میکنند. از آنجا که فعالیت جوانان در انجمنهای مختلف و نهادهای مدنی امری شناخته شده است، استفاده از این واژه میتواند از حساسیت خانوادهها بکاهد و پرسش برانگیز نباشد. هدف این است که پاسخی داده شود که در عین حفظ امنیت و تداوم جلسات، مصداق بارز دروغگویی (به معنای انکار حقیقت ایمان) نباشد.
خلاصه
هدف زندگی هر ایماندار باید جلال دادن به خداوند باشد. مقصود این نیست که دروغ گفتن ترویج شود، اما در شرایطی که دو اصل اساسی در تضاد هستند، باید گزینهای را برگزید که خیر بیشتری داشته باشد و موجب جلال بیشتر خدا گردد. خداوندِ مسیحیت، خدای محبت و بخشایش است. او انگیزه قلبها را میبیند و اگر اولویت ما جلال او باشد، حتی در ضعفهای ما، آغوش بخشش او گشوده است.