مقدمه: چرا مسیحیان ادعا میکنند که عیسی مسیح، خداوند است؟ این مقاله دفاعیهای است بر الوهیت مسیح. اسلام مدعی است که عیسی مسیح صرفاً یک انسان و پیامبری از جانب خداست و محمد که بزرگترین و خاتم انبیاست، جانشین او شده است؛ اما مسیحیت بر این ایمان استوار است که عیسی، همان خدای مجسم در جسم انسانی است. در این مقاله سعی میکنم به این نکته اشاره کنم که آیا عیسی مسیح واقعاً تنها یک انسان یا پیامبر بود، یا ادعاهای او فراتر از مقام یک نبی است؟ هدف من بررسی مختصر زندگی و خدمات عیسی تا پیش از رستاخیز اوست. اعتقاد به الوهیت مسیح، برایند کل تجربه کلیسا از اوست. این تجربه تنها به سخنان و کارهای مسیح طی سالهای خدمتش محدود نمیشود، بلکه رستاخیز او از مردگان نیز نقشی تعیینکننده در شکلگیری اعتقاد به الوهیت وی دارد.
کتاب مقدس:
انجیل یوحنا ۱: ۱-۱۴ میفرماید: «در ازل کلام بود. کلام با خدا بود و کلام خود خدا بود. از ازل کلام با خدا بود. همه چیز به وسیله او هستی یافت و بدون او چیزی آفریده نشد.» در این آیات ذکر شده که «کلمه خدا» یعنی مسیح، اگرچه ذات الهی داشت و با خدا همذات بود، اما از شخص پدر متمایز بود؛ زیرا میفرماید «نزد خدا بود». در آیه ۱۸ نیز میفرماید: «خدا را هرگز کسی ندیده است؛ پسر یگانهای که در آغوش پدر است، همان او را ظاهر کرد.» همانطور که بیان شده، خدای پدر را هیچکس ندیده است و نمیتواند ببیند، اما «پسر یگانه» که در آغوش پدر است، او را آشکار کرد. عبارات «در آغوش پدر» بر همذاتی پسر با پدر دلالت دارد. او اگرچه از شخص پدر متمایز است، اما از همان ذات است؛ همانگونه که فرزندان ما با وجود تمایز شخصیتی، از ذات ما هستند و به همان اندازه که ما انسان هستیم، آنها نیز انساناند. گزاره معروفی هست که میگوید: «هر آنچه از خرگوش مولود شود، خرگوش است و آن که از خدا مولود شود، خداست.» نکته مهمتر در این آیات، معرفی عیسی به عنوان خالق است. طبق کتاب مقدس، همهچیز به وسیله عیسی آفریده شده؛ پس او خالق است نه مخلوق. از آنجا که تنها خدا خالق است، پس عیسی نیز خدا و دارای الوهیت است.
ادعای خود عیسی:
در انجیل یوحنا ۱۴: ۶-۱۴ عیسی مسیح خود را با خدای پدر در اتحاد کامل میبیند و میگوید: «هر که مرا دیده است، پدر را دیده است.» زمانی که شاگردان در شناخت او پرسش داشتند، فرمود: «اگر مرا میشناختید، پدر مرا نیز میشناختید؛ از این پس او را میشناسید و او را دیدهاید.» در طول تاریخ، کدام نبی خود را با خدا چنین متحد دانسته است؟ کدام پیامبر گفته است که «من» با خدا یکی هستم؟ اما مسیح میگوید: «هر که مرا دیده، پدر را دیده است.» پس مسیح خود را آشکارکننده ذات خدا معرفی میکند و این بر الوهیت او دلالت دارد.
گفتههای مندرج در اناجیل نشان میدهد که ادعاهای مسیح تا مرز تصریح به الوهیت پیش میرود. در متی ۱۲: ۱-۸، زمانی که فریسیان از خوشهچینی شاگردان در روز سَبَّت (شبات) انتقاد کردند، پاسخ مسیح تکاندهنده بود: «بدانید که شخصی بزرگتر از معبد در اینجا است.» او اضافه میکند: «پسر انسان صاحباختیار روز سبت است.» عیسی در اینجا خود را بزرگتر از معبد اورشلیم میشمارد؛ ادعایی که لرزه بر اندام هر یهودی میافکند. با توجه به جایگاه معبد به عنوان محل سکونت و حضور مستقیم خدا در میان قوم، وقتی عیسی خود را بزرگتر از معبد میخواند، بدین معناست که حضور خدا در شخص او، فراتر و غلیظتر از تجلی او در معبد است.
آبا (بابا):
آنچه بیش از هر چیز به ظهور اعتقاد به الوهیت عیسی انجامید، رابطه منحصربهفرد او با خدا بود. این رابطه صمیمانه در استفاده از واژه آرامی «آبا» (به معنای بابا یا پدر محبوب) به چشم میخورد. طبق مرقس ۱۴: ۳۶، عیسی در دعا خدا را «آبا» خطاب میکند. در سنت یهودی، استفاده از این واژه صمیمانه برای خدا کاملاً بیسابقه بود و هیچ نبیای چنین جسارتی به خرج نداده بود. این امر نشاندهنده رابطه وجودی و عمیق عیسی با خداوند است. در انجیل یوحنا ۷: ۲۸-۲۹، عیسی در معبد ندا میدهد: «مرا میشناسید و میدانید از کجایم، اما من از جانب خود نیامدهام… من او را میشناسم، زیرا من از اویم.» این «از او بودن» تأکیدی بر وحدت جوهری مسیح با پدر است.
معجزات عیسی:
شاید تصور شود که اکثر انبیا معجزه میکردند، اما معجزات عیسی ماهیتی متفاوت داشت. انبیا نه به قدرت خویش، بلکه با استمداد از نام خدا معجزه میکردند؛ اما عیسی با قدرت و اقتدار ذاتی خود فرمان میداد. بهطور مثال، در مرقس ۲: ۱۱ به مرد مفلوج فرمان میدهد: «به تو میگویم برخیز!» یا در مرقس ۴: ۳۹ به طوفان نهیب میزند: «ساکت شو! آرام باش!» و خلقت از او اطاعت میکند. او به روح پلید میگوید: «من به تو دستور میدهم بیرون بیا!» (مرقس ۹: ۲۵) و به ایلعازر که چهار روز از مرگش گذشته بود، نهیب میزند: «بیرون بیا!» (یوحنا ۱۱: ۴۳). این اقتدارِ مستقیم نشان میدهد که او برخلاف سایر انبیا که وابسته به قدرت الهی بودند، خود صاحب آن قدرت و اختیار بود.
آمرزش گناه:
یکی دیگر از شواهد الوهیت عیسی، بخشیدن گناهان است. عیسی چه در کلام و چه در عمل، گناهکاران را میبخشید. این عمل بارها اعتراض علمای یهود را برانگیخت؛ زیرا آنان میدانستند که «تنها خدا» حق بخشش گناه را دارد. وقتی عیسی گناهان مرد مفلوج را بخشید، او را به کفرگویی متهم کردند (مرقس ۲: ۵-۶). در الهیات یهودی، گناه طغیان علیه خداست و تنها شاکی (خدا) میتواند از حق خود بگذرد. ادعای عیسی در بخشش گناهان، به معنای قرار دادن خود در جایگاه خداوند بود.
سزاوار پرستش:
در عهد عتیق، جلال و پرستش تنها مختص یهوه بود. شاگردان مسیح که یهودیانی سختگیر در توحید بودند، هرگز نباید یک مخلوق را پرستش میکردند. با این حال، بارها در عهد جدید میبینیم که آنها عیسی را پرستش کرده و او را جلال میدهند (متی ۲۸: ۱۷، ۲ پطرس ۳: ۱۸). هیچگاه در عهد عتیق دیده نشد که مردم یک نبی را بپرستند. شاگردان درک کرده بودند که عیسی مسیح، خداوند است. همچنین، مسیح هرگز از این پرستش ممانعت نکرد، بلکه آن را به عنوان حق خود پذیرفت؛ چرا که با پدر همذات بود.
نگارهها و نقشهای خدا:
شاهد دیگر بر الوهیت عیسی، استفاده او از عناوین و نقشهایی است که در عهد عتیق منحصراً متعلق به خدا بود. به عنوان مثال، عنوان «شبان»؛ در عهد عتیق، خداوند شبان اسرائیل است (مزمور ۲۳). اما عیسی در عهد جدید خود را «شبان نیکو» میخواند (یوحنا ۱۰). همچنین نگاره «داماد»؛ در عهد عتیق، خداوند داماد و قوم اسرائیل عروس اوست (اشعیا ۵۴). عیسی نیز خود را داماد و کلیسا را عروس خود معرفی میکند (مرقس ۲: ۱۹). نسبت دادن این عناوین به خود، ادعایی آشکار بر الوهیت است.
خلاصه:
با بررسی فرهنگ یهود، درمییابیم که هیچ پیامبری ادعاهایی مشابه عیسی نداشته است. آیا کسی ابراهیم را پرستش کرد؟ آیا موسی را «خداوند» نامیدند؟ آیا اشعیا خود را همذات با خدا دانست؟ هرگز. در تفکر یهودی، نسبت دادن صفات مختص خدا به انسان، کفر مطلق بود. شاگردان عیسی که در پسزمینه یکتاپرستی پرورش یافته بودند، بی دلیل به او سجده نکردند. توما در قرن بیست و یکم زندگی نمیکرد که از روی احساسات سخن بگوید؛ او واقعاً ذات الهی را در مسیح دید که اعتراف کرد: «خداوند من و خدای من!» مسیح ادعای حیاتبخشی کرد و خود را «راه، راستی و حیات» نامید. همچنین استفاده از عبارت «من هستم» اشارهای مستقیم به نام مقدس خدا در عهد عتیق (یهوه) بود. علمای یهود دقیقاً فهمیدند که او وقتی میگوید «پیش از آنکه ابراهیم باشد، من هستم»، ادعای الوهیت و ازلیت میکند؛ به همین دلیل قصد سنگسار او را داشتند (یوحنا ۸: ۵۸). بنابراین، کارها و ادعاهای مسیح مافوق بشری بود و تقلیل دادن او به یک انسان معمولی، نادیده گرفتن شواهد تاریخی و متن مقدس است.